پاداش

 پاداش

گياه تلخ افسوني !
شوكران بنفش خورشيد را
در جام سپيد بيابان ها لحظه لحظه نوشيدم
و در آيينه نفس كشنده سراب
تصوير ترا در هر گام زنده تر يافتم.
در چشمانم چه تابش ها كه نريخت!
و در رگ هايم چه عطش ها كه نشكفت!
آمدم تا ترا بويم،
و تو زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي
به پاس اين همه راهي كه آمدم.

غبار نيلي شب ها را هم مي گرفت
و غريو ريگ روان خوابم مي ربود.
چه روياها كه پاره شد!
و چه نزديك ها كه دور نرفت!
و من بر رشته صدايي ره سپردم
كه پايانش در تو بود.
آمدم تا ترا بويم،
و تو زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي
به پاس اين همه راهي كه آمدم.

ديار من آن سوي بيابان هاست.
يادگارش در آغاز سفر همراهم بود.
هنگامي كه چشمش بر نخستين پرده بنفش نيمروز افتاد
از وحشت غبار شد
و من تنها شدم.
چشمك افق ها چه فريب ها كه به نگاهم نياويخت!
و انگشت شهاب ها چه بيراهه ها كه نشانم نداد!
آمدم تا ترا بويم،
و تو: گياه تلخ افسوني !
به پاس اين همه راهي كه آمدم
زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي،
به پاس اين همه راهي كه آمدم.

سهراب سپهری

/ 5 نظر / 3 بازدید
چاپاريست

سلام دوست عزیزم خوبی وبلاگ خوبی داری اسمانی باشید

عليرضا

سلام.ممنون که اومدی.راستش من با خرفی که زدی موافق نيستم.من آنجا سعی کردم که از موضوع اصلی فاصله نگيرم گرچه بين بعضی مطالب چيز ديگه ای هم ديده ميشد.اما سعی کردم وبلاگ نويسی رو در۳۶۰ ادامه بدم چون واقعا محيطی که افراد زيادی رو به خودش جلب کرده و اينکه مطالبی که آنجا می نويسم مخاطب هم داره که واقعا نظرهای خوبی هم میدن و خودشون هم در آنجا وبلاگ دارند .راجع به دانشگاه هم گفتی بايد بگم حيلی موضوعات هست که ميشه بهش پرداحت دنبال وقت آزاد هستم که دوباره از نوع شروع کنم..زياد حرف زدم.

عليرضا

سلام بلاگم آژ شد سر بزن با يه موضوع جالب و خواندنی برای خواننده های قديمی بلاگم