تابستان

تابستان انعكاس سرخ گيلاس و سبزي سايه بود انعكاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر به كنار هر گلي كه مي رسيدم مي خواستم تمام پروانه هاي جهان را خبر كنم بر شاخه ها که مي نشستم سرود سبز سوت و سكوت را براي جوجه هاي كوچك گنجشك مي خواندم تا مادر بزرگ بيايد و از بيم سقوط و سستي شاخه بگويد تابستان كودكي ام تنها با گيلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ معنا مي گرفت حالا ، از انعكاس سرخ گيلاس ها خبري نيست شاخه ها توان وزن مرا ندارند و گنجشك هاي شوخ شاخه نشين به زباني غريب سخن مي گويند خيلی غريب ...   
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها :