باغ من

تقديم به عمه ی نازنينم که هم پاييز را خيلی دوست دارد و هم اين شعر را:

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش
 باغ بي برگي
 روز و شب تنهاست
با سكوت پاك غمناكش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولاي عرياني ست
ور جز اينش جامه اي بايد
بافته بس شعله ي زر تار و پودش باد
گو برويد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجاكه خواهد
 يا نمي خواهد
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان
چشم در راه بهاري نيست
گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد
ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد
باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟
داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت
پست خاك مي گويد
باغ بي برگي
خنده اش خوني ست اشك آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاييز

مهدی اخوان ثالث 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :