ای نزديك

در نهفته ترين باغ ها دستم ميوه چيد .

و اينك ، شاخه ی نزديك ! از سرانگشتم پروا مكن .

بی تابی انگشتانم شور ربايش نيست .

عطش آشنايی ست .

درخشش ميوه ! درخشان تر .

وسوسه چيدن در فراموشی دستم پوسيد .

دورترين آب

ريزش خود را به راهم فشاند .

پنهان ترين سنگ سايه اش را به پايم ريخت .

و من شاخه ی نزديك !

از آب گذشتم ، از سايه به در رفتم ، رفتم ، غرورم را بر ستيغ عقاب آشيان شكستم .

واينك ، در خميدگی فروتنی ، به پای تو مانده ام .

خم شو ، شاخه ی نزديك .

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤
تگ ها :