روزنه ای به رنگ

در شب ترديد من ،برگ نگاه!

می روی با موج خاموشی کجا؟

ريشه ام از هوشياری خورده آب:

من کجا،خاک فراموشی کجا.

دور بود از سبزه زار رنگها

زورق بستر فراز موج خواب.

پرتويی آيينه را لبريز کرد:

طرح من آلوده شد با آفتاب.

اندهی خم شد فراز شط نور:

چشم من در آب می بيند مرا.

سايه ترسی به ره لغزيد و رفت.

جويباری خواب می بيند مرا.

در نسيم لغزشی رفتم به راه،

راه نقش پای من از ياد برد.

سرگذشت من به لب ها ره نيافت:

ريگ بادآورده ای را باد برد.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ مهر ،۱۳۸٤
تگ ها :