پرهای زمزمه

مانده تا برف زمين آب شود.

مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر.

نا تمام است درخت.

زير برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوک از افق درک حيات.

مانده تا سينی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد.

در هوايی که نه افزايش يک ساقه طنينی دارد

و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام.

مانده تا مرغ سر چينه هذيانی اسفند صدا بر دارد.

پس چه بايد بکنم

من که در لخت ترين موسم بی چهچهه  سال

تشنه زمزمه ام؟

بهتر آن است که بر خيزم

رنگ را بر دارم

روی تنهايی خود نقشه مرغی بکشم.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٤
تگ ها :