وهم

جهان،آلوده خواب است

فرو بسته است وحشت در بروی هر تپش،هر بانگ

چنان که من به روی خويش

در اين خلوت که نقش دلپذيرش نيست

و ديوارش فرو می خواندم در گوش:

ميان اين همه انگار

چه پنهان رنگ ها دارد فريب زيست!

شب از وحشت گرانبار است.

جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بيدار

چه ديگر طرح می ريزد فريب زيست

دراين خلوت که حيرت نقش ديوار است؟

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ مهر ،۱۳۸٤
تگ ها :