زیاد روز سهراب

پانزدهم مهر زادروز سهراب سپهری گرامی باد شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین:با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟!!!هیچ زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی...   
نویسنده : مریم ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳٩٤
تگ ها : سهراب سپهری