گناه

 

 

 

نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن
نه ز بند تو رهایی نه کنار تو نشستن
ای نگاه تو پناهم!

تو ندانی چه گناهی ست
خانه را
پنجره بر مرغک طوفان زده بستن
تو مده پندم از این عشق که من دیر زمانی
خود به جان خواستم از دام تمنای تو رستن
دیدم از رشته ی جان دست گسستن بود آسان
لیک مشکل بود این رشته ی مهر تو گسستن
امشب اشک من ارزد و خدا را که چه ظلمیست
ساقه ی خرم گلدان نگاه تو شکستن
سوی اشکم نگهت گرم خرامید و چه زیباست
آهوی وحشی و در چشمه ی روشن نگرستنلبخند

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩۱
تگ ها :