دلشدگان

 

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارش
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند

**برای مخاطب خاص عزیز وبلاگ**

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها :