سايه شدم و صدا كردم:
كو مرز پريدن ها,ديدن ها؟كو اوج «نه من»,درهْ «او»؟
و ندا آمد :لب بسته بپو.
مرغي رفت ,تنها بود ,پر شد جام شگفت.
و ندا آمد :بر تو گوارا باد ,تنهايي تنها باد!
دستم در كوه سحر «او» مي چيد «او»مي چيد.
و ندا آمد:و هجومي از خورشيد.
از صخره شدم بالا.در هر گام,دنيايي تنها تر زيبا تر.
و ندا آمد بالاتر, بالاتر!
آوازي از ره دور :جنگل ها مي خوانند؟
و ندا آمد خلوت ها مي آيند.
و شياري ز هراس.
و ندا آمد :يادي بود ,پيدا شد ,پهنه چه زيبا شد !
« او »آمد ,پرده زهم وا بايد,درها هم:
و ندا آمد پرها هم.


البرز جون بی نام و نشان کجا جویم؟؟؟؟
  
نویسنده : مریم ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٤
تگ ها :