دگر چه می خواهی؟

 

 

مرا ز چشمت افکندی دگر چه می خواهی
به دیگران دل می بندی دگر چه می خواهی


ز عشق و یاری ای زیبا سخن مگو با من
تو کز غم من خرسندی دگر چه می خواهی


به دلم از سوز عشقت آذرها دارم
ز غمت بر جان زارم اخگر دارم


به عشقت ای گل دل بستم دگر چه می خواهی
من از تو پیمان بشکستم دگر چه می خواهی


کنون که از پا افتادم در این سرای غم
بیا بگیر ای مه دستم دگر چه میخواهی


در دل شب   اخگر بارم   تا روشن گردد شام تارم
گر بشکستی  پیمانت را    من از مهرت کی دل بردارم

مرا ز چشمت افکندی دگر چه میخواهی
به دیگران دل می بندی دگر چه می خواهی


ز عشق و یاری ای زیبا سخن مگو با من
تو کز غم من خرسندی دگر چه می خواهی

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ،۱۳٩٠
تگ ها :