سر چشمه رويشهايي ،دريايی،پايان تماشايی
تو تراويدی،باغ جهان تر شد،ديگر شد.
صبحی سر زد،مرغی پر زد،يک شاخه شکست:خاموشی
هست.
خوابم بر بود،خوابی ديدم،تابش آبی در خواب،لرزش
برگی در آب.
اين سو تاريکی مرگ،آن سو زيبايی برگ،اينها چه،
آنها چيست؟انبوه زمان ها چيست؟
اين می شکفد ،ترس تماشا دارد. آن می گذرد،وحشت
دريا دارد.
پرتو محرابی،می تابی،من هيچم:پيچک خوابی.بر نرده
اندوه تو می پيچم.
تاريکی پروازی،رويای بی آغازی،بی موجی ،بی رنگی،
دريای هم آهنگی!   
نویسنده : مریم ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٤
تگ ها :