شکوفه های روشن شب تاب

همه روزهای نرفته

همین امروز است

همه روزهای رفته هم

 

شب که بیاید

شب مجبور است

تمام شکوفه های روشن شب تاب را

باور کند.

 

حالا آوازی بخوان

می دانم این بادهای گرسنه

از چیدن بی هنگام نیزارها آمده اند

اما سرت را که بالا بگیری

یک آسمان مروارید آن بالا ست

 

مهم نیست

آفتاب غایب باشد

رد پای کمرنگ همین پرنده تا پشت کوه

یعنی خیلی چیزها

 

چراغ را بالا تر بگیر

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦
تگ ها :