گوهر عشق

 

 

 

 

 

 

 

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود

اشک شیدایی در آن آیینه سیما نبود

لب همان لب بود اما بو سه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

دردل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت

گرچه روزی هم نشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیده ام آن چشم رخشان را ولی در این صدف

گوهر عشقی که من می خواستم پیدا نبود

در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آخر آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او دیگری هم بود٬ اما ای دریغ

آگه از درد دلم آن عشق جان فر سا نبود
.

لبخند

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها :

دریچه

 

ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم٬

آگاه ز هر بگو مگوی هم.

هر روز سلام و پرسش و خنده٬

هر روز قرار روز آینده.

عمر آینه بهشت ٬ اما ... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته هست٬

زیرا یکی از دریچه ها بسته هست.

نه مهر فسون ٬ نه ماه جادو کرد٬

نفرین به سفر ٬ که هرچه کرد او کرد.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها :

ترا...

 

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم

تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی آید

توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن٬ لیک

چه گویم جور هجرت٬ چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگیها٬ بیقراریها؟

تو مه بیمهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور٬ ای زلف٬

که این دیوانه گر عاقل شود ٬ دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها :

جزا

 
 
سزایم نیست این زندان و حرمانهای بعد از آن

جهان گر عشق دریابد، جزای دیگری دارم.
  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها :

ناز

 
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان
عشق حقیقتست اگر حمل مَجاز می‌کنی

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
قبله اهل دل منم ، سهو نماز می‌کنی

دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی

گفتم اگر لبت گزم می‌خورم و شکر مزم
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی

سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم
سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی ؟
  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها :

درختهای قدیم

 

غم انگیزترین صحنه ای که به عمرم دیدم


دارکوبی بودکه به درخت پلاستیکی نوک می زد.


دارکوب نگاهی به من کرد و گفت:


 دوست من! درخت هم درخت های قدیم!

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها :

قاصدک

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، امّا، امّا
گِرد بام و درِ من
بی‌ثمر می گردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک!
در دلِ من همه کورند و کرند.
دست بردار ازین در وطنِ خویش غریب.
قاصدِ تجربه‌های همه تلخ،
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ؛
که فریبی تو، فریب.
قاصدک! هان، ولی . . . آخر . . . ای‌وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی . . .!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکسترِ گرمی، جائی؟
در اجاقی ـ طمعِ شعله نمی‌بندم ـ خُردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می‌گریند.

 

 

 

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها :

چون سبوی تشنه...



                    از تهی سرشار،

                    جویبار لحظه‌ها جاریست.

                    چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،

                    دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.

                    زندگی را دوست می‌دارم؛

                    مرگ را دشمن.

                    وای، اما – با که باید گفت این؟ - من دوستی دارم

                    که به دشمن خواهم از او التجا بردن.

                   جویبار لحظه‌ها جاری.

                                                                                                                  (اخوان)

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها : سبوی تشنه

آب در یک قدمی است

 

آب در یک قدمی است

روشنی را بچشیم.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها : صدای پای آب

آسمان مال من است

 

 

هر کجا هستم باشم

 آسمان مال من است

 پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها : صدای پای آب