دلشدگان

 

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارش
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند

**برای مخاطب خاص عزیز وبلاگ**

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها :

خاطر خوش

 

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند

وین همه منصب از آن حور پریوش دارم

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

من به آه سحرت زلف مشوش دارم

گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست

من رخ زرد به خونابه منقش دارم

گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد

نقل شعر شکرین و می بیغش دارم

ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من

جنگها با دل مجروح بلاکش دارم

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها : صدای پای آب

من و ...

من میـــــــــدانم

یک روز

چتــــــــر ها هم

عاشـــــــــــق

باران میشــــــــوند . . .

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها : صدای پای آب