سيب

در ميان هر سيب ، دانه ها محدود است

در دل هر دانه ، سيبها نامحدود

چيستانيست عجيب!

دانه باشيم.نه سيب

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

حباب

  ندیده ای که حباب،

به یک تلنگر باد،

به چشم هم زدنی،محو می شود ناگاه؟

چه اتفاقی باید بیفتد ،

                     ای همراه،

که من بدانم و تو

که عمر و هستی ما

    حباب وار بر این موج خیز می گذرد؟

حباب را نفسی هست تا دهد از دست.

من وتو را،

 -ای داد-

      کجا مجال نفس ،در قفس ،در ین بیداد،

درین تهاجم دود،

درین سموم سیاه،

که همچو باد خزان ،برگ ریز می گذرد!

فریب صحنه تقویم را به هیچ انگار.

حساب روز و شب و ماه و سال را بگذار،

حساب لحظه نگهدار،

که چون فراری پا در گریز، میگذرد.

چگونه <<می گذرد>>ها

            <<گذشت>>شد ناگاه؟!

چه اتفاقی باید بیفتد ،ای همراه،

که این حباب بر احوال خود شود آگاه

که لحظه ای دیگر ،<<این نیز>>،

                                     نیز بگذرد!

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

 

عشق آتش سوزان است و بحر بيكران ، همه جانست و هم جانرا جانان ، قصه بي پایانیست و درد بی در یافت ،عقل در ادراک وی حیرانست و دل در یافت وی ناتوان ، نهان کننده عیان است و عیان کننده نهان ] و روح روحست و فتوح فتوح لیکن روح اجساد و هیات فواد فراز جانست[ اگر خاموش باشد دلش چاک کند و از غیر خودش پاک کند و اگر بخروشد ویرا زیر و زبر کند و از قصه وی کوی و شهر را خبر کند . هم آتش است و هم آب ، هم ظلمتست هم آفتاب ، عشق درد نیست لیکن بدرد آرد ، چنانکه علت حیاتست مسبب مماتست ، هرچندمایه راحت است پیرایه آفت است. محبت محب سوزد مجنونٍ عشق هم طالب سوزد هم مطلوب.

آنکس که کمال عشق خود را بشناخت

معشوق ز ذوق عشق با عشق شناخت

 

 

این دوستی و محبت تعلق بخاک ندارد بلکه تعلق به نظر ازلی دارد ، اگر علت محبت خاک بودی در جهان خاک بسیار است که نه جای محبت است لکن قرعه از قدرت خود بزد ما برآمدیم و فالی از حکمت بیاورد و آن ما بودیم پس خدا به حکم ازلی به تو نگرد نه بحکم محال

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :