دوستت دارم...

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

 قیصر امین پور

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ امرداد ،۱۳٩۳

تو هم آزار دیدی؟

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی ؟
یار خودت را از خودت بیزار دیدی ؟

آیا تو هم هر پرده ای را تا گشودی
از چارچوب پنجره دیوار دیدی ؟

اصلا ببینم تا به حالا صخره بودی ؟
از زیر امواج ، آسمان را تار دیدی ؟

نام کسی را در قنوتت گریه کردی ؟
از " آتنا " گفتن " عذاب النار " دیدی ؟

در پشت دیوار حیاطی شعر خواندی ؟
دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی ؟

آیا تو هم با چشم باز و خیس از اشک
خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی ؟

رفتی مطب ، بی نسخه برگردی به خانه ؟
بیمار بودی مثل من ؟ بیمار دیدی ؟

حقا که با من فرق داری ؛ لا اقل تو
او را که میخواهی خودت یک بار دیدی!

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ خرداد ،۱۳٩٢
تگ ها :

دچار یعنی عاشق

چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها!

خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

دچار یعنی

           عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریایی بیکران باشد!

 

همیشه فاصله ای هست

 

دچار باید بود

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳٩٢
تگ ها : سهراب سپهری

تو مرا دریاب

اگر نام مرا با الماس بنویسند
یا ننویسند چه تفاوت؟
تو مرا بشناس...
تو مرا بخوان...
تو مرا دریاب!

 



  
نویسنده : مریم ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳٩۱

کاوه یا اسکندر

...

هر که آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب

زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ!؟

زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب!؟

باز می گویند: فردای دگر... 

صبر کن تا دیگری پیدا شود... 

کاوه ای پیدا نخواهد شد، امیّد 

کاشکی اسکندری پیدا شود...

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳٩۱

صدای خوب تو

صدا کن مرا

 

صدای تو خوبست لبخند

 

 

برای دلتنگیهای این روزهای خودم

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ بهمن ،۱۳٩۱
تگ ها : صدای پای آب

زن عاشق

 

 

گله از من نکن اگر شب‌ها سر کشیدم به خواب‌های خوشت
بهترین مردها نمی‌فهمنـــد زن عاشق چقدر کم‌صبــــر است !

مژگان عباسلو

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳٩۱
تگ ها :

بخت

 

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

**خطاب به خودم در آستانه ی 29 سالگی**

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳٩۱
تگ ها : حافظ

 

 

پائیز رسید

انار نیستم

 که برسم به دست‌های تو  

 برگم

 پر از اضطراب افتادن ... !!!

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ،۱۳٩۱
تگ ها :

خالی کنم دل خود را

 

 

 

 

 

خوش آن که با تو دهم شرح مشکل ِ خود را

به گریه افتم و خالی کنم دل ِ خود را

 

--- شاعر شهرم ، ولی دشت بیاضی. برای البرز عزیز ---

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩۱

← صفحه بعد